طبقات اجتماعی در مقطع معینی از حیات تاریخی خویش از احزاب سنتی خود فاصله می گیرند. به بیانی دیگر، طبقه (یا بخشی از طبقه)، حزب سنتی خود را، همراه با شکل سازمانی خاص، اعضا و رهبران و نمایندگان آن، دیگر به عنوان سخنگوی خود به رسمیت نمی شناسد. با بروز این گونه بحران ها موقعیتی حساس و خطرناک پیش می آید. زیرا، صحنه برای راه حل های خشن و فعالیت نیروهای ناشناخته آماده می شود که معمولا تبلور خود را در «شخصیت های سرنوشت ساز» و فرهمند (کاریسماتیک) پیدا می
کنند.

این تضاد، میان «وکیل و موکل» در حوزه هایی ورای حوزه های احزاب (یعنی در سازمان های مشخص حزب، صحنه انتخابات پارلمانی و روزنامه ها) انعکاس می یابد و به تمامی ارگانیسم دولت سرایت می کند و لاجرم به تقویت قدرت نسیب بوروکراسی (کشوری و لشکری)، قطب-های مالی عمده، کلیسا، و کلا تمامی نیروهایی می انجامد که از کش و قوس های افکار عمومی نسبتا مستقل عمل می کنند. اصولا این بحران ها چگونه پدید می آیند؟ شکل پیدایش این بحران ها در کشورهای مختلف متفاوت است، ولی مضمون و محتوای آن ها یکسان است.

بحران ها چیزی جز بحران پیشوایی (هژمونی) طبقه ی حاکم نیست. این گونه بحران ها معمولا در یکی از دو حالت زیر پیش می آیند:
اول) زمانی که طبقه حاکم، در کارزار سیاسی عمده ای (مثل جنگ) که به مناسبت آن تایید توده ها را طلبیده و یا قهرا” کسب کرده با شکست مواجه شود.

دوم)، هنگامی که یکباره توده های عظیمی (مخصوصا دهقانان و روشنفکران خرده بورژوا) از ورطه ی انفعال سیاسی به حوزه فعالیت سیاسی گام نهند و شعارهایی را طرح کنند که گرچه بیانی منسجم و ارگانیک نمی یابد، ولی روی هم رفته به معنای یک انقلاب است. این روزها از «بحران سلطه ی مشروع»، (یا بحران اتوریته) سخن فراوان است. این بحران، چیزی جز بحران پیشوایی، یا بحران عمومی دولت، نیست.

این گونه بحران ها موقعیتی را پدید می آورند که در کوتاه مدت خطرناک است. زیرا اقشار گوناگون مردم نمی توانند، به گونه ای یکسان و با آهنگی موزون، خود را بازسازی کنند و با جریان تحولات وفق دهند.

طبقه حاکم سنتی، به اعتبار کادرهای ورزیده ی متعدد خود، می تواند سریع تر از توان طبقات فرودست، برنامه هات و شخصیت های خود را تعویض کند و. به این سان، قدرتی که در حال از دست رفتن است، باز یابد.

شاید در این رهگذر ،طبقه حاکم، حتا به قربانی هایی تن دهد و با توسل به نوید هایی عوام فریبانه، خود را در مقابل آینده ای ناروشن قرار دهد، ولی به هر حال قدرت را حفظ و حتا موقتا تثبیت می کند و با تکیه به این قدرت، اپوزیسیون و کادرهای رهبری آن را، که در ضمن طبعا” شمار چندانی ندارند و چندان کارآزموده هم نیستند، منهزم می سازد.

آنتونیو گرامشی، دولت و جامعه ی مدنی، ترجمه دکتر عباس میلانی، نشر اختران، چاپ سوم، سال 88
  1. nimania posted this